السيد الطباطبائي
146
مجموعه رسائل ( فارسى )
ذهن در قضاياى سالبه چنان كه گفتيم ، عدم حكم را حكم سلبى و رابط عدمى مىپندارد ، و سپس با لحاظ استقلالى آن را تبديل به عدم فى نفسه در غير مورد قضيه مفروضه نموده و همان مفهوم عدم مطلق است . سپس مفاهيم كه عارض وجود عدم مىشوند و از شئون لاحقه به آنهاست اخذ مىنمايند ، مانند وحدت و كثرت ، و تقدم و تأخر و حدوث و قدم و غير اينها از معقولات ثانيهء فلسفى كه در مرتبهء دوم از تعقل اند و ظرف عروضشان ذهن ، و ظرف اتصافشان خارج است . ايضاً ممكن است كه ذهن به مفاهيمى كه تلقى كرده توجيه نمايد و آنها را امور ثابتى به حسب نفس الامر فرض كند كه در اين ظرف از ثبوت ، آثار و خواصّى براى آنها باشد كه از مرز ذهن تجاوز نمىكند مانند مفاهيم كليت و جزئيت و ذاتيت و عرضيت و جنسيت و نوعيت و نظاير اينها از معقولات ثانيهء منطقى كه ظرف عروض و اتصاف به آنها هر دو ذهن است ، و از بيان گذشته امور ذيل ظاهر مىشوند : 1 . مفاهيم اعتبارى كه از آن بحث مىكنيم و براى آنها خارجيت - از حيث اتّصاف - است همانا مفاهيمى است كه به وجود و عدم منحل مىگردند ، زيرا در خارج جز ماهيت يا وجود و يا عدم آن هم با عنايت چيزى ديگر نيست و چون مفاهيم مزبوره از سنخ ماهيات نيستند ، زيرا فرض بر اعتباريت آنهاست ، به ناچار بايد به وجود يا عدم برگردند . 2 . مفاهيم نفس الامريّهء غير خارجى همانا اعتبارى هستند ، زيرا اگر ماهيات حقيقيه باشند بايد در خارج موجود شوند و آن چه وجود خارجى براى آن نيست ، ماهيت ندارد . 3 . اعتباريات مورد بحث از معقولات ثانيهء فلسفى و منطقى مىباشند ، زيرا اگر در معقولات اولى مىبودند و در ماوراى ذهن ابتدائاً معقول مىشدند ؛ همانا از سنخ ماهيات حقيقيه بودهاند ، در صورتى كه اعتبارى بودن آنها مفروض است و مستلزم